|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم نمی دونم از صبح چمه بغض امونم نمیده... میرم سراغ صحیفه سجادیه.. تو فهرست دنبال یه دعا می گردم که آرومم کنه... دعای دوازدهم... بیشتر آتیش می گیرم...
خدايا سه خصلت مرا از مسئلت تو باز مىدارد هیچ جوری آروم نمیشم... چند ماهی بود که این مداحی رو گوش نداده بودم... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 18:17 توسط زائر شهید
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سری قبل که می خواست بره، وصیت کرده بود که:«اگر جنازه ام چند روز روی خاک و زیر آفتاب نماند و به دست شما رسید، جنازه ام را چهارده روز روی پشت بام بگذارید و بعد دفن کنید. می خواهم پیکرم چون مولایم حسین علیه السلام زیر آفتاب باشد.»
1- به این می گویند مجنون الحسین ... طلبه شهید غلام عباس محمدی (به نقل از مبحث نورانی شهدای روحانی تالار رهپویان وصال)
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:56 توسط زائر شهید
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 22:13 توسط زائر شهید
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام عیدتون مبارک
پیوست: اگر عکسش یکم دلگیره روز عیدی شرمنده... عکس لحظه وداع بهتر از این در نمیاد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 20:13 توسط زائر شهید
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم می نویسم:...دوستت دارم انگار خیلی چیزا تغییر کرده... یادمه هفت هشت سال پیش دیگه دستم اومده بود که این عبارت تاوان سنگینی داره محال بود بنویسم و بخونی و بعد... دنیا رو رو سرم خراب نکنی به صفحه موبایلم نگاه می کنم... می خوام بیشتر بنویسم اما... دلم هوای سحری کرده... نزدیک اذانه... هنوز یکی دو لقمه نخوردم که میاد تو.... دوستت دارم.... دروغ گفتم؟... به همین سرعت اون نوشته رو زدی تو روم؟... قبول... امتحان رد شده رو با اکراه جبران می کنم هرچند دیگه مثل اول نمیشه... میرم سراغش... -کلاسو نمیرم روزه امم می خورم اما.... اگه اما رم نگم که خفه میشم؟.... با صدای تلفن از خواب بیدار میشم... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 17:6 توسط زائر شهید
|
|
||